محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
101
آثار عجم ( فارسى )
مكر مفرّ مقبل مدبر معا * كجلمود صخر حطّه السّيل من علّ « 1 » ( 31 ) و امرؤ القيس شاعر و غير شاعر در فصحاى عرب بسيار بودهاند ؛ مقصود ما ، امرؤ القيس مذكور است كه شرح احوالش گذشت . [ جرير ] ( 32 ) جرير بن عطيّه بن حذيفة بن بدر بن سلمة بن عوف تميمى ، كنيتش ابو حزره است ؛ از مشاهير شعراى اسلام . در ميان وى و فرزدق شاعر ، مهاجاة كثيره روى داده و فصحا را اتفاق است [ 46 f ] كه جرير از فرزدق ، اشعر بوده ؛ از عبد الملك مروان ، مدحها گفته [ است ] . گويند فرزدق ، سنهء 110 هجرى وفات يافت ، اين خبر به جرير رسيد ؛ گريست و گفت : اما و اللّه انّى لا علمنى قليل البقاء بعده و لقد كان نجمنا واحدا و كان كل واحد منّا مشغولا بصاحبه و قلّ مامات ضد و صديق الّا و تبعه صاحبه . ملخّص معنى : گفت مىدانم كه چندان از عمرم باقى نمانده ؛ ستارهء ما دو نفر ، يكى بود و ما به يكديگر مشغول بوديم ؛ يعنى يكديگر را هجا مىگفتيم و كم واقع مىشود كه شخص ، طرف مقابلش - خواه دشمن باشد يا دوست - كه بميرد و آن شخص نميرد . از اتّفاقات ، پس از 40 روز ، جرير هم وفات يافت ؛ در حالتى كه هشتاد سال و اندى از عمرش گذشته بود . قبرش در بصره است . وقتى فقير در بصره بودم ، يكى از اهالى آنجا كه سمت دوستى را داشت و در بعض امكنه سيرم مىداد ، قبر جرير و فرزدق را نشان داد در قبرستانى ؛ و اللّه اعلم .
--> ( 1 ) . مكرّ مفرّ ، به كسر ميم در هر دو است . جلمود بر وزن عصفور است ؛ يعنى اين صفت آن اسب است كه بسيار رجوعكننده است و بسيار گريزنده است و رو آورنده است با هم ؛ يعنى همه را بالقوّه داراست و آن اسب ، مثل سنگ بزرگ صلبى است كه بيفكند آن را سيل از جاى بلندى .